تبليغاتX
ايمانا

ايمانا


وصيت

نيمي از سنگها،صخره ها ،كوهستان را گذاشته ام

بادره هايش ،پياله هاي شير

به خاطر پسرم

نيم دگر كوهستان ، وقف باران است

درياي آبي و آرام را

با فانوس روشن دريايي

به دوستان دور دوران سربازي

كه حالا پير شده اند.

رودخانه كه مي گذرد زير پل

مال تو

دختر پوست كشيده بر استخوان بلور

كه آب

پيراهنت شود تمام تابستان

هر مزرعه و درخت

كشتزار و علف را

به كوير بدهيد،ششدانگ

به دانه هاي شن،زير آفتاب

از صداي سه تار من

سبز سبز پاره هاي موسيقي

كه ريخته ام در شيشه هاي گلاب و گذاشته ام

روي رف

يك سهم به مثنوي مولانا

دو سهم به "ني" بدهيد

و مي بخشم به پرندگان

رنگها،كاشيها،گنبدها

به يوزپلنگاني كه با من دويده اند

غار و قنديل هاي آهك و تنهايي

و بوي باغچه را

به فصل هايي كه مي آيند بعد از من .....
***
يكي از پيامبرانم من نجدي است . 
دوباره از همان خيابان ها را مي خوانم . مانده ام چه طور بايد يكشنبه نقدش كنم . انگار قرار است بدن نجدي را بگذارم روي ميز جلسه ادبي ماتيكان و در موردش حرف بزنم . تيغ من چگون تن پيامبرم را بشكافد .

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


خوب ببين . خوب خوب . چشم بازكن . رنگ ها را درك كن . صدا ها را . مثل همين شرشر باران روي ايوان . مثل طراوت باران روي برگ هاي توت . خوب ببين .
ايليا تو سه ساله اي
يعني فقط به اندازه سيصد و شصت و پنج روز طلوع و غروب خورشيد تو ديده ا ي .
دنيا جاي قشنگي است . كافي است ياد بگيري از دردهايت لذت ببري تا شكفتن يك گل تو را به معراج برساند . تا يك اشك روي گون مادرت تو را ب جهنم ببرد . . .
هي رفيق دنيا جاي كوچكي نيست . وسعت دنيا با كيلومتر سنجيده مي شود .دنيا به وسعت روياهاي سوارانش است .
دنيا براي تو محدود شده به بابيليا(باباي ايليا) ماميليا(مامان ايليا) و ....(ساير نسبت ها + ايليا) خوش به حالت .








سلام پارسا . حافظه شده اين خطوط توي اينترنت و براي همين هم من اينجا براي تو نامه مي نويسم . تو الان فقط يك هفته عمر داري . برايم قابل پيش بيني نيست كه تو وقتي بيست ساله اي چه مي بيني يا چگونه لباس مي پوشي اما خوب مي دانم دلت مي گيرد . و يكي از سه عمويت (چه حيف كه تو برادر نداري )با كادوي تولد يك نامه الكترونيكي هم به آدرس ايميل تو مي فرستد .
كاش بتواني فارسي بخواني . . .
دلم براي بيست سالگي ت تنگ است .
زود بزرگ شو .

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


امروز توي جلسه ماتيكان بودم . وقتي بچه ها داشتن در مورد اردو حرف مي زدن اين داستان رو نوشتم . كاش داستان باشه . . .

چاي اش را روي ميز گذاشت نوشت : دوست دارم يك درخت است لهجه درخت ايستادن است . ايراد از قرائت باد است اگر مي خمد گاهي . ببخش عزيزم كه من بد لهجه ام . تو تنها درختي هستي كه اين نسيم مي خواند .
از داخل فهرست همه gf هايش را تيك زد و پيام را براي همه آنها فرستاد .
يك قلوپ چاي هورت كشيد . قند له شده را در دهانش چرخاند . صفحه پيام را آورد نوشت :
تو عشق اول و آخر مني . دوست دارم عشق من ...
از فهرست پيام را براي عشق من فرستاد .
تا يك قلپ چاي بخورد گوشي اش لرزيد عشق من نوشته بود :
دوستت دارم يك درخت است لهجه درخت ايستادن است ....

اين شعر توي پيام هم از شاهين شيرزادي به سرقت رفته كه تو عالم رفاقت من و شاهين نداريم  ...

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


شعر مال سال ۸۳ است توی مرور خاطراتات پاره پوره کشف شد . شعر مشترک من(پژمان) و پيمان :

می ترسم چون پدرانم

می ترسم از سرما از گرسنگی

من می ترسم از باد که کلاهم را با خود خواهد برد

و اين ترس مرا به آستان هزار راهی وا می نهد

وز اين ره ها يکی مرگ و يکی صبر و يکی بی راه است

که مرا جز صبر با هيچش کار نيست

تنها صبر

چون صبر هزاران ساله پدرانم

وتنها صبر مرا به آستان مرگ می نهد

پاییز ۸۳

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این شعر هم از الهام ميزبان است . نمی دانم چند جشنواره را برده نمی دانم چه سبکی شعر می گویید فقط می داند شاعر است و می تواند خوب شعر بگویید .

تنها

برهنه و

خیس

به دنیا می آییم

و پس از آن همه چیز پیوسته بدتر می شود

.جایی در یک گوشه از زمان هی دارم بدنیا می آیم در حالی که جایی در گوشه ی دیگرش فقط سعی می کنم زنده بمانم . . .

زنده ام مثل بچه ای ترسو که خودش را به خواب . . . می فهمی؟

مثل یک جفت پای آویزان در تکان طناب، می فهمی؟

مثل لجبازی درختی که باد هی هر چه داشته برده

مانده ام روبروی ِ تنهاییم، بین بیست و سه شمع که مرده

 

هی نفس می کشم درون ِ خودم، توی تاریکی شبی سنگین

مثل یک گورکن که در گودال، لحظه هر لحظه می رود پایین

یک کلاغ سیاه منتظر است، تا ببیند فقط شکست مرا

عشق اما طناب ساده دلی است که به خود، که به هیچ بسته مرا

زنده ام توی دست های کسی، که به من گفته دوستم دارد

زنده ام زیر برف سنگینی که بر این سنگ قبر می بارد

زنده ام مثل پا شدن از خواب، در فراموشی صدای کسی

زنده ام . . . و فقط مهم این است که در این برف رد پای ِ کسی . .

 

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


سکوت حرف من و گریه پاسخ تو . . .ما چقدر زیاد حرف می زنیم نه ؟

* * * *

هی عشق تاریک من . درد هم لبخند خودش را دارد خوب نگاه کن بعد بگو تو الکی خوشی ...

* * * *

آتشم که شعله می کشم ....

* * * *

ما تنهاییم

کاش مادر گریه نکند .

* * * *

گرسنه بود . نهار نخورده آمده بود تا مرا ببیند و من از اینجا فهمیدم دوست داشتن واجب تر از ضعف معده است و در یک نها شاهانه من و او شکوفه بادام خوردیم .

 

پ.ن : حداقل اینجا که می توانیم خودمان باشیم . چون اینجا همه سایه ایم و من اینجا درد را بی شرم تحریر می کنم .


+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

پژمان پاكدلم
در پژمان بودنم شك نيست
به پاكي و دل شك دارم.
09155228266


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1388

بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

سارا جعفری
پویان فخرایی
ناصر زراعتی
فرشته مولوی
کامران محمدی
ساغر مژگان شفا
حبيب قاآني
حميد رضا جعفري
حسن احمدي فرد
معصومه فرماني كيا
كبري مولايي
دنيس
تيغ شك
خانه به دوشی
مریم محمد پور
گرانیگاه
خاطرات علي 3 تاري
چشم سوم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin