تبليغاتX
ايمانا

ايمانا

بعد از ظهر

ظرف ها خالی

خودکارهای خالی

مغزهای خالی

کاغذهای سفید

آیا کسی زاده شده است ؟

                                           خودم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

urhan vali

جوراب سوراخ

کفش سوراخ

شلوار سوراخ

زیرپیراهن سوراخ

مگه تو کفگیری مرد

                                            اورهان ولی

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

اینان به سر و سینه و ساق مدل های پلاستیکی رحم نمی کنند چه برسد به به دل من و تو .

اینان بهشتی اند و من و تو در دل جهنم مان بهشتی ساخته ای از عقل و جنسیت و هر روز گناه روزهای باستانی مان را تکرار می کنیم . درخت طوبای بهشت نقش قلب تیر خورده خونچکان را از ما دارد از دسته کلیدهای من از سوهان ناخن ها تو .

                                                               خودم

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق آزمون شده

 

سیب تو

سیب من

حالا همزمان گازش می زنیم

ببین همیشه چقدر فرق دارند

حالا سیب و سیب را کنار هم می گذاریم

و گاز و گاز را روبروی هم.

 

بدون چتر

 

باران كه شدت‌ گرفت،

 

پيرزن زد زير گريه.

 

از اتومبيل گشت پليس كه رد مي‌شد

 

پليسي داد زد و به زن گفت: خودتان را كنترل كنيد.

 

به خاطر شما كه نمي‌بارد.

                                     گونترگراس

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


من قالب قبلی وبلاگم رو می خوام. اگه کسی ذخیره اش کرده واسم بفرسته .

* * *

وقتی پاییز شود باغبان ها با چوب های بلند از روی درخت های بلند گردو  می تکانند تا به آرزوهای

کوچک فرزندشان برسند و بچه ها با دست های سیاه دیگر اشک چشمشان را پاک نکنند.

* * *

پدر بزرگ می گفت زن یعنی مادر بزرگ که از تاک های بلند انگور می چیند ....

پدر می گفت : زن یعنی مادرت که وقتی من جنگ بودم خیاطی می کرد ....

من می گوییم : زن یعنی تو که می توانی نامت را خوش خط بنویسی ....

پدر بزرگ وقتی دلش می گرفت شراب انگر مادر بزرگ را پیمانه می کرد . پدر خیره می شد به نقطه ای

به صدای چرخ خیاطی گوش می داد و چای و بخارش را سر می کشید . من اسم تو را می خوانم .

* * *

مردها وقتی گریه می کنند بغضشان می ریزد . زنها ولی اشکشان رسوب می کند . آنقدر گریه می کنند

و آنقدر رسوب می کند که حرفشان می شود گریه . من تو را به طراوت خاک و باران گریه کردم . به طراوت

پاییز و برگ . به طراوت یک پرستوی مرده زیر پل . . .

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


پاکم کردند

دوباره می نویسم

دوباره طراحی می کنم

اینجا دوباره با شما خواهم بود

تا سبز شوم

مثل سبزه های عید

+ نوشته شده در توسط پژمان پاكدل |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

پژمان پاكدلم
در پژمان بودنم شك نيست
به پاكي و دل شك دارم.
09155228266


صفحه نخست
پست الکترونیک



نوشته های پیشین

خرداد 1388

بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386



پیوندها

سارا جعفری
پویان فخرایی
ناصر زراعتی
فرشته مولوی
کامران محمدی
ساغر مژگان شفا
حبيب قاآني
حميد رضا جعفري
حسن احمدي فرد
معصومه فرماني كيا
كبري مولايي
دنيس
تيغ شك
خانه به دوشی
مریم محمد پور
گرانیگاه
خاطرات علي 3 تاري
چشم سوم
قالب های نایت اسکین


    تعداد بازديدها:

Design by : Night Skin